پرويز اذكائى

63

فهرست ما قبل الفهرست ( آثار ايرانى پيش از اسلام ) ( فارسي )

بسوخت ، تا آنكه اردشير بابكان به گردآورى آن فرمان داد « 1 » . در هر حال ، كتابت نسك‌هاى اوستايى در هر زمانى كه صورت پذيرفته باشد ، نخست به خط آرامى رايج بوده ؛ اما در خصوص خطّ اوستايى يا « دين دبيره » كه در بهرهء خطوط ياد شد ، حسب قرائن و مدارك همانا نظر غالب بر آن است كه در عهد ساسانى بايستى طى سدهء چهارم تا ششم ( ميلادى ) ابداع و متون اوستايى بدان كتابت شده باشد . بنا بر آنچه گذشت ، مىتوان گفت كه اوستاى دورهء ساسانى در حقيقت دائرةالمعارف بزرگى بوده ، متضمّن علوم مختلف ، از مبدأ و معاد گرفته تا اساطير الاولين ، طبّ و نجوم ، امور عامّه و طبيعيه ، دانش فقه و حكمت عمليّه ، كه بالجمله در بيست و يك نسك مزبور صورت مدوّن يافته ؛ هم گويند كه بعضى از كتابها و رساله‌هاى پهلوى در باب موضوعات يادشده ، هنگام تدوين در مطاوى نسك‌هاى آن وارد شده است . اينك از اوستاى عهد ساسانى بخش كمينه‌اى بر جاى مانده ، ولى خلاصهء قسمت‌هاى مفقود آن در كتابهاى هشتم و نهم « دينكرد » - كه در سدهء سوم هجرى قمرى به زبان پهلوى نوشته شده - موجود است « 2 » . اما « زند » ، عبارت است از ترجمه يا تفسير پهلوى كه در عهد ساسانيان بر اوستا - كه زبان آن ديگر مرده بود - نوشته آمده ؛ ولى پيش از آن زمان در دورهء اشكانيان كه گويند متون اوستايى به فرمان بلاش يكم ( 51 - 77 م ) تدوين شد ، زند يا تفسير و ترجمهء آن نيز به زبان پهلوى آغاز گرديد ، كه اين كار تا اواخر ساسانيان هم ادامه داشته ، منتها زند يا گزارش پهلوى هريك از دوره‌ها به گويش رايج زمانه بوده است . دارمستتر چون اعتقاد داشته است كه تدوين اوستا توسط مغان ماد و در سرزمين ماد صورت گرفته ، متون زند ( - ترجمهء پهلوى اوستا ) هم از نوشته‌هاى ايشان است ، فلذا به جاى زبان « زندى » بايد گفت زبان « مادى » « 3 » ، كه اين نظر امروزه در مورد پهلوى شمال غربى مقبول و تقريبا معمول گرديده است . اينك زندهاى اوستايى كه در دست باشد ، بازمانده از عهد ساسانى است ؛ و در خصوص « پازند » تنها مىتوان گفت كه همان تفسير اوستا به پهلوى نزديك با فارسى

--> ( 1 ) . تاريخ الرسل و الملوك ، حلقهء 1 ، ص 676 / مروج الذهب ، ج 1 ، ص 271 . / التنبيه و الاشراف ، ص 91 - 92 . / البدء و التاريخ ( مقدسى ) ، ج 3 ، ص 153 . / ساقطات الآثار الباقية ، ص 33 . / فارسنامه ، ص 58 - 59 . / ارداويرازنامه ( طبع ژينيو ) ، ترجمهء ژالهء آموزگار ، ص 39 - 40 . ( 2 ) . مزديسنا و ادب پارسى ( معين ) ، ج 1 ، ص 209 . / زبان و ادبيات پهلوى ( تاواديا ) ، ص 83 - 90 . ( 3 ) . تاريخ ادبى ايران ( ادوارد براون ) ، ج 1 ، ص 37 .